سلام سلام
براتون یه مطلب توپ داررم شاید شما هم
عکسهایی از تی شرت هایی که به خط فارسی
نستعلیق روی ان نوشته شده باشد رو دید ولی میدونید کی مخترع این مد زیبا بوده؟
می خواید بدونید؟
پس مطلب زیر رو حتما بخونید
....
نمیدانم نیما بهنود را میشناسید یا نه؟ او یکی از افتخارات ایران است جوانی که خیلی از ما حتی نامش را هم نشنیده ایم. او یک جوان ایرانیست که در آمریکا زندگی می کند و بر خلاف تصور ما با اختراع یک وسیله جدید و یا کشف روشی برای درمان بیماریهای لاعلاج و یا تصاحب کرسی ریاست یک شرکت تجاری بزرگ در جهان و یا رفتن به فضا به بزرگ نگه داشتن نام ایران در جهان کمک نکرده بلکه او یک طراح لباس در آمریکاست

نیما بهنود جوانی بسیار با استعداد است که به طراحی لباسهایی برای دختران و پسران مشغول است که طرحها و نقوش درج شده بر آنها نمادهایی واضح از ایران و ایرانی بودن نیماست. او از ایده هایی بسیار متفاوت برگرفته از فرهنگ ایران در طراحی هایش استفاده می کند که با استقبال بسیار بالایی در کشورهای غربی و به خصوص آمریکا مواجه شده است. نمونه این طرحها استفاده از اشعار فارسی با خط نستعلیق و سیاه مشق نستعلیق است. تصویر بالا نمونه ای از این طرحهاست. تصویر دیگری که نیما از آن برای طراحی لباسها استفاده کرده و از نظر من واقعا زیبا و بی نظیر است استفاده از صفحات روزنامه های قدیمی ایران است که نمونه آن را در تصویر زیر مشاهده

طرح دیگری که در سالنهای Fashion نظر بسیاری را به خود جلب کرد استفاده از لونگ های حمام ایرانی بود! و البته این طرح هم با تغییراتی که این نوع پوشش را جذابتر کرده همراه است.

طرح دیگری که نمونه آن تا به حال دیده نشده بود ترکیب تصویر غیر ایرانی با کلمات مرتبط با آن به زبان فارسی بود. نیما تصویری از مرلین مونرو را با نام فارسی آن بر روی یک لباس بکار برد.




WOo0oo0Ow
بهرام رادان؟![]()
چقدر لباسا خوشگله!!
حتما نظر بذارید
باشه؟
انقدر بی ذوق نباشید
من زحمت کشیدم
*+سهیلا+*
سلام دوستای خوبم!!!!!!!۱
راستش من یه کم وبلاگو تغییر دادم میخوام یه کم بهتر کار کنم البته اگر خدا بخواهد و با کمک شما
اگر نظری چیزی دارید حتما بگید مطمئن باشید خیلی کمکم میکنید..
خب کارای قبلی منو دیدید بگید چطوری بودم البته خودم که از دست خودم راضی نیستم ولی خب نظر شما هم برام مهمه.
خلاصه شدیدا به کمکتون احتیاج دارم خوشحالم میکنید نظر بدید برا بهتر شدن چه کار باید بکنم؟
راستی اگر به عکسی چیزی احتیاج داشتید به من بگید شاید بتونم براتون ردیفش کنم.
حالا فک نکنید همیشه اینطوری حرف میزنما نه!!!!!!!!!!
الان فعلا مراحل اولیه چرب زبونی رو انجام میدم بعد از این دیگه خبری نیست![]()

باز دوباره تنهایی و شب و سکوتت
باز دوباره یادتو غم نبودت
باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی
رفتی و این بغض و تو ی صدام گذاشتی
می خوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه
میخوام بهت بگم نرونرو مگه چی میشه؟
بعد تو پرسه میزنم شبای سردو خسترو
تو رفتیو منو حست پشت سرت گفتم نرونرو
میخوام تموم کنم این قصه ی تلخ و با تو
میدونی چقده فاصله ی قلبم تا تو؟
منو تو باز هر دو شدیم دچار درد 
نگاه سرد به، رنگ پائیز زرد
اگه بهت گفتم برو
چونکه بریدم 
ذره ذره اب شدم به اخر رسیدم
اتیشم زدی منو کشتی صدبار
بسه دیگه برو دست از
سرم بردار
چندتا سوال عین خوره روحمو میخوره
بعد من کی میاد دلم از دلهره پره
داد زدم رو به اسمون که بی جواب بود 
فهمیدم که دیگه کمک خواستن نداره سود
اما خواستم بمونم دلم رسید به جونم
من از جونم گذشتم تا تو باشی تو خونم
دیگه چیزی نداشتم
بگم از دست دادم بازم گفتم خدایا تو برس به فریادم
میخوام بهت بگم پیشم بمون اما نمیشه
میخوام بهت بگم نرو نرو مگه چی میشه؟
بعد تو پرسه میزنم شبای سردو خسته رو
تو رفتی و من حست پشت سرت گفتم نرو 
نرو
چشامو می بندم ولی چیزی نیست به یادم
به یادم میارم چه ساده دادی به بادم
ببین چه شادم که گفتی تا تهش با هاتم 
فقط اومدی دچارم کنی به درد و ماتم؟
شمع عشقم به دست کی ساده خاموش شد؟
شاید باد اومد عشق مثه نوره فانوس شد
وقتی یادم میاد اشک و التماس چشات،دیوانه وار می گریم، واسه دوریه نگات
برات می ساختم ازجهنم زشتم بهشت 
دستات تو دستام بودو بی خیال سر نوشت
به یاد اون روزایی که بودیم خوش و خرم
که تورو با خودم به اوج ابرا میبردم
حتی نشد با صنگ صبوری
درد تورو گو 
چرا که قلبم اسیر بند تو بود
پس خاطاتو نبر برام بذار یادگاری بهونه ی اشکام باشه تو شبای بی قراری
.
.
دل بکن از منو عشقم بزار دستامون جدا شدن 
سهم من شبای تاریک سهم تو فردایی روشن
مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم اخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم 
تو بدون تا اخر عمر از دلم نمی ری هرگز
نمی خواد که سخت بگیری 
خیلی ساده 

خداحافظ 

خداحافظ
![]()
سهیلا

انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولی من بمونی ...
انتظار نداشتم چون محكوم به حبس ابد بودم ، تو هم فكر فرار رو از سرت بيرون كنی !
انتظار نداشتم شريک غم هام بشی و شاديهای كوچیكت رو به من تعارف كنی ...
انتظار نداشتم وقتی از پشت ميله ها، آزادی رو نگاه می كنی، منو هم تو روياهات بـبـيـنـی ...
انتظار نداشتم وقتی يواشكی كليدها رو از جيب نگهبان برداشتی، منو محرم بدونی !
حتی انتظار نداشتم وقتی تو اعماق شب از سلول خارج شدی، كليدها رو با خودت نبری ... !
فقط انتظار داشتم به حرمت :
تموم خاطرات مشترکمــون
تموم يادگاريهامون رو ديوار
تموم خط های شمارش روزهای شب زدمون رو ديوار
تموم دوستت دارم های رو ديوار
تموم قلب های تيرخورده رو ديوار آروم صدام می كردی و می گفتی :
خداحافظ رفیق ...

