ببخشید اپ ایندفعه خیلی دیر شد اخه من چند روزه اصلا حوصله ندارم خودتون میدونید که دوباره تابستون شروع شد و خوردن و خوابیدن منم شروع شد.
شانس من کلاسای زبانم تشکیل نشده خلاصه من یه الاف به تمام معنا مثل یه تیکه گوشت شدم از بس خوردم و خوابیدم.
کلاسای ورزشی هم میخوام برما ولی تا الان دوتا کلاس ثبت نام کردم دیگه میترسم به بابام بگم بگیرتم به کتک.![]()
اخه من تنهایی قد داداشامو مامانمو خود بابام خرج دارم.
خلاصه اینکه فکر کنم چند وقت دیگه بزنم رو دست رضا زاده
(دهه نخند ببینم
)
خوب شما تعریف کنید ببینم چه خبر چه کارا میکنید؟
چه کار میکنید؟
بریم سر اصل مطلب با اجازه وکیلم؟![]()
بچه ها دعا کنید اخه قرار برای زبان برم تست بدم حدود یک سال بینش فاصله افتاده هرچی تو یادم بوده از سرم پریده فکر کنم دیگه باید برم از ای بی سی دی شروع کنم.![]()
هیچی هم نخوندم احتمالا مدیر موسسه پرتم میکنه بیرون.![]()
خوب دیگه نخند مسواک گرون میشه.
بریم دیگه سر اصل مطلب:
من از انسوي حسرتهاي باران خورده مي ايم
اشارتهاي پاييزانه اي دارد سراپايم
چرا تنهايي ام را با کسي قسمت کنم امشب
که در هر خلوتي ايينه مي ايد تماشايم
کسي ديگر براي عشق اوازي نمي خواند
پر از تنهايي محض است شبهاي غزلهايم
به جز ، دريا کس ديگر نمي داند
چه رازي خفته در پشت کوير هاي اوايم
غزل کم کم به پايان ميرسد. اما براي من
شراب خانگي مي ماند و خورشيد فردايم .

هميشه در بدترين شرايط ، هنگامي که
تيغ جفاي روزگار، بي وفايي دوستان و ناملايمات
زندگي قلب و روح انسان را مي خراشد، تنها
ياد خدا وتوکل به اوست که ميتواند التيام دهنده
و ارامش بخش اين زخمها شود.
خوب بیددددددددددددددددددددد؟![]()
ببخشید دیگه![]()
خدافظی نمیکنم
برمیگردم
خدانگهدارتون
فکر کردید میتونید از دست من خلاص شید اره؟
زهی خیال باطل![]()
باییییییییییییییییییییییی![]()

